خرید بک لینک

اولین اعزام باقری هجدهم آبان ماه سال ۱۳۵۹ است. به همراه چند نفر از دوستانش وارد پادگان ارتش در اسلام آباد می شوند؛ محلی که خودروهای خسارت دیده از انفجارها توسط تعمیرکاران شرکت خودرو سازی ایران ناسیونال تعمیر می شوند و عباس علی باقری و دوستانش که قرار است توانایی خود را در کار ثابت کنند، جیپی را که چپ کرده تعمیر می کنند. توانایی و سرعت آن ها باعث شهرت شان می شود.

پس از گذشت یک ماه ونیم از بازگشت آن ها از جبهه ها، باقری تصمیم می گیرد تیمی فنی و حرفه ای را برای تعمیر خودرو ها به جبهه ها ببرد.

یافتن این نیرو های ماهر و مجاب کردن آن ها بخش مهمی از کتاب «عباس دست طلا» است و به نوعی انگیزه مردم برای حضور در جبهه ها و چرایی شرکت نکردن برخی افراد در دفاع مقدس را بیان می کند.

باقری در نهایت تیمی ۲۱ نفره را تشکیل می دهد تا به ستاد جنگی زیر نظر شهید دکتر مصطفی چمران بپیوندد، اما به دلیل ماجراهایی که در هنگام اعزام رخ می دهد، تنها ۹ نفر از تعمیرکاران باقی می مانند؛ افرادی حرفه ای که نزدیک به ۱۴ ساعت در روز کار می کنند و خودروها را به سرعت تعمیر می کنند و تحویل می دهند.

او برای دومین بار در بیستم دی ماه سال ۱۳۵۹ به همراه تیم خود به پادگان ابوذر در سر پل ذهاب می رود و علاوه بر تعمیر خودرو، کشویی تفنگ ۱۰۶ میلی متری ضد تانک را هم تعمیر می کند.

باقری در فاصله هر چند ماهی که به تهران می آید و بر می گردد، برای هر دوره از سفرش به جبهه های دفاع مقدس تیمی جدید و تازه نفس را می برد.

دستان طلایی

اهمیت و برجستگی کار حاج عباس دستطلا و دوستانش در دو چیز است: «سرعت در تعمیر» و «توقفناپذیری».

هیچ چیز در مسیر حرکت این جماعت مانعی ایجاد نمیکند؛ نه کمبود گاه به گاه ابزار و وسایل و نه بدقلقی فلان مسئول مربوطه. اصل و اساس راه انداختن کار است؛ تعمیر چرخ جنگ است.

بخش دیگری از کتاب «عباس دست طلا» به ماجرای حضور خانواده باقری در اهواز و منطقه جنگی اختصاص دارد. فعالیت های وی تا پایان جنگ تحمیلی عراق علیه ایران ادامه پیدا می کند و مهارت او در تعمیر خودرو ها باعث می شود تا به او لقب عباس دست طلا را بدهند.

آثار صفاو صداقت

کتاب «عباس دست طلا» یکی از آثاری است که مورد تحسین مقام معظم رهبری واقع شده است و ایشان در باره این کتاب فرمود : “این کاری که اخیرا شروع شده که از شماها با این جزئیات و ریزه کاری ها خاطرات می گیرند، این هم کار خیلی خوبی است.

ما دو جلد از این کتاب های شما را خواندیم، یکی کتاب آقای بنائی را خواندم یکی هم کتاب این حاج آقای عباس دست طلا را که مفصل و با جزئیات خواندم.

خیلی خوب بود انصافا، مخصوصا کتاب ایشان. هم مطلب در آن زیاد بود هم آثار صفا و صداقت در آن کاملا محسوس بود و انسان می دید. خداوند ان شاءالله فرزند شهید ایشان را با پیغمبر محشور کند و خودشان را هم محفوظ بدارد.

قسمتی از کتاب

طاق آمبولانس را چند بار دید میزنم. مجتبی لجش گرفته:

  • بس نیست؟! چقدر طاق را دید میزنی؟ همهی صافکارها یک بار روبهروی ماشین میایستند و نگاه میکنند، بعد هم درستش میکنند و دیگر کاری ندارند که چه میشود. تو هم از بالا میبینی، هم از پایین، هم از چپ، هم از راست، بغل، روبهرو، زیر و رو … بابا! چه خبرت است؟

حس میکنم کمی خسته شده. لبخندی حوالهاش میکنم :

  • طاق آمبولانس باید محکم باشد و سفت بشود تا وقتی که میرود توی دستانداز و بالا و پایین میافتد، صدا ندهد. آمبولانس همهاش میرود خط مقدم، اگر طاقش صدا بدهد، راننده فکر میکند با گلوله دارند او را میزنند. میترسد و یک وقت برمیگردد عقب. (صفحهی ۲۰۴)

فراتر از جنگ

کتاب «عباس دست طلا» تنها یک اثر جنگی نیست، بلکه در عین روایت جنگ، به حوادث پشت جبهه نیز پرداخته است.

این اثر با لحنی صادقانه به دور از اغراق و بزرگ نمایی، همکاری و اتحاد را در خاکریزها و پشت آن ها به نمایش گذاشته است.

البته با توجه به خیل کتاب هایی مثل عباس دست طلا نمی شود گفت که این کتاب بهترین کتاب در میان کتاب هایی است که در مورد رشادت های مردمی در جنگ نوشته شده است اما قطعا این کتاب یکی از زیبا ترین روایاتی است که در مورد جنگ و پشت صحنه هایش به رشته ی تحریر در آمده است.


موضوعات مرتبط: آیت الله نجفی دهکردی

برچسب: نویسنده: دانیال حسین‌پور تاريخ: دوشنبه 31 شهريور 1399 ساعت: 19:09

صفحه بندی